هاي همراه همچنان خاموش است پس كي هواپيماي ارزوهايت در اغوش من سقوط ميكند... بود دوستت دارم تمام بانك هاي شهر را زير و رو كردم حالا من مانده ام با يك نمايشگاه چك بي محل... ميگذارم كلمه اي در خور احساسم نميابم حالا كه يادگاري هاي نوشته شده بر در و ديوار قلبت را ميخوانم... بي اندوه كه پولك ميباري شايد هم ستاره بجاي باران دختر كوچكي زيباترين تقلب زندگيش را ميكرد با شتاب تمام صفر ها را از دفتر ديكته اش پاك ميكرد و با خط درشت كودكانه اش مينوشت
صندلي ها را به حالت اوليه برگردانده اند تلفن
براي نقد كردن چكي ديگر كه روي آن نوشته شده
سرافراز از فتحي بزرگ پا به سلول انفرادي قلبت 
آن سوي زمان زير ان اسمان ابي
اين سوي زمان زني خسته نشسته
بر سر در كوچه اي با رنگ دود كه دنيا
او را از صفر كم ميكند به صفر اضافه ميكند
و او فقط ميگويد چه تقلب قشنگي بود
آن بيست هاي دروغين...
انقدر برات نامه مينويسم و ميگم دوستت دارم
تا دل تو هم به دل من راه پيدا كنه چند روزه
به يك ضرب و المثل دل خوش كردم و دست ازت
نمي كشم همه ميگن دل به دل راه داره ...
پس تو چرا اينهمه نسبت بمن بي توجهي ؟
نكنه اين راه يك راه يك طرفه از قلب
من به قلب تو باشه؟؟؟؟؟
