تبليغاتX
حسن = عشق

همه ميگذرند و ميگويند چقدر عجيب عاشق شدي

و من بي توجه به گفته ها لباس چين چين ميپوشم

و تا از پولك شادي بسر ميزنم

تا تو بيايي چقدر دير شد پولك ها خسته شدند

و افتادند لباس سفيد عروسي ام تيره شد و

چين هايش را از دست داد و تيك تاك قلب پر مهرت

كه ديگه مال من نيست بهم فهموند كه تو ديگه

هرگز مال من نخواهي شد

حالا همه ميگذرند و ميگويند چقد ساده فراموش شدي..........

من نه منم

براي ديدن سايز اصلي عكس دوم روي آن كليك كنيد


دارو ندار من همين يك قلب عاشق است

كه آن را بخاطر دل تو سر بريده ام

بفرماييد نوش جان


من از تو دل نميبرم اگرچه از تو دلخورم

اگرچه گفته اي تو را به خاطرات بسپرم

هنوز هم خيال كن كنار تو نشسته ام

با اينكه در جواني ام بخاطرت شكسته ام 

نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم 

بيا ببين كه بي تو من چه

 عاشقانه سوختم

رفيق روزاهاي خوب رفيق خوب روزها هميشه

ماندگار من هميشه در هنوزها

صدا بزن مرا شبي به غربتي كه ساختي

به لحظه اي كه عشق را بدون من شناختي....

 

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:33 |

صندلي ها را به حالت اوليه برگردانده اند تلفن

هاي همراه همچنان خاموش است پس كي

هواپيماي ارزوهايت در اغوش من سقوط

ميكند...

 

براي نقد كردن چكي ديگر كه روي آن نوشته شده

 بود دوستت دارم تمام بانك هاي شهر را

زير و رو كردم حالا

 من مانده ام با يك نمايشگاه چك بي

 محل...

 

سرافراز از فتحي بزرگ پا به سلول انفرادي قلبت

ميگذارم كلمه اي در خور احساسم نميابم

حالا كه يادگاري هاي نوشته شده بر در و ديوار

 قلبت را ميخوانم...

 آن سوي زمان زير ان اسمان ابي

بي اندوه كه

پولك ميباري شايد هم ستاره بجاي باران

 دختر

كوچكي زيباترين تقلب زندگيش را ميكرد

 با شتاب

تمام صفر ها را از دفتر ديكته اش پاك ميكرد

 و با خط درشت كودكانه اش مينوشت

بيست

اين سوي زمان زني خسته نشسته

بر سر در كوچه اي با رنگ دود كه دنيا

 او را از صفر كم ميكند به صفر اضافه ميكند

و او فقط ميگويد چه تقلب قشنگي بود

 آن بيست هاي دروغين...

 

 انقدر برات نامه مينويسم و ميگم دوستت دارم

 تا دل تو هم به دل من راه پيدا كنه چند روزه

به يك ضرب و المثل دل خوش كردم و دست ازت

نمي كشم همه ميگن دل به دل راه داره ...

پس تو چرا اينهمه نسبت بمن بي توجهي ؟

 نكنه اين راه يك راه يك طرفه از قلب

 من به قلب تو باشه؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:31 |

                    

 

زندگي مال تو مرگ مال من

 خوشي مال تو بدبختي مال من

 تمام زيباي هاي دنيا مال تو همه زشتي ها مال من

 اصلا همه چي مال تو .............................فقط تو مال من


تـوي قـانون جـدايي ، بـي تـو خـنده قـدغن شد

رفــتي و هـق هـق گـريه، از تو تـنها سهم من شد

رفــتي و بي تـو بـريـدم ، از هــمه عـالـم و آدم

بـاقـيه عـمرم و بي تـو، مـن بـه بـاد و گـريـه دادم

 رفتي و گرفتش از من ، رفـتـنت هرچي كه داشتم

 كاشكي بودي وقت گريه، سر رو شونه هات مي ذاشتم

حـالا نـيستي كـه بـبـيني، بي تـو سـرد روزگـارم

 مـثل مـحكوم بـه گـريه ، حـق خـنـديدن نـدارم

 

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:31 |

سلام سلام به همه اونایی که عاشقن و معنی عشق رو میدونن

عشق عشقه نوعش فرق نمیکنه یا عشق بخدا یا عشق به پدر و مادر

یا عشق به جنس مخالف ولی یک نوع عشق دیگه هم هست

عشق هم جنس به هم جنس یک عشق پاک و بی آلایش

لیلی و مجنون " شیرین و فرهاد " عذرا و وامغ" اینها همه نمونه های

اندکی از عشق هستند به نظر من نباید دست کودک عشق رو در کوچه

س کوچه های پر رفت و امد عشق رها کرد

این وبلاگ از امروز به بعد فقط یک صاحب داره و من از همین جا اعلام

میکنم که این وبلاگ از این به بعد فقط و فقط به عشق سعیده

عروسک خودم اپ میشه و فقط اون مالک اصلی قلب هیچکسه

و قلب هیچکس فقط برای اون میتپه

از همین جا میخوام فریاد بزنم

سعیده عزیزم گل قشنگم

دوستت دارم

 

اگه یه روزی اومد که دیدی همه دنیا دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی هزار نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

اگه یه روزی اومد که دیدی صـــد نفر دوست دارن ، بدون یکیشون منم............

        اگه یه روزی اومد که دیدی ده نفــــر دوست دارن ، بدون یکیشون

                                        منم.............

        اگه یه روزی اومدی و دیدی هیچکی دوستت نداره بدون 

                                     من مردم.....

                ***************************************

فکرشوکن يه شب باهم يه گوشه اي تنها باشيم با چارتا ديوار و يه سقف جدا ازاين دنيا باشيم من باشم وتوباشي و يه جفت دلهاي بي قرار فرصت خوب انتقام ازلحظه هاي انتظار فکرشوکن عروسکم به اون شب پرالتهاب چشماتوروي هم بذار امشب به ياد من بخواب فکرشوکن دستاي من روقلب توجون بگيره دل,دل بي قرارتو توسينه آروم بگيره نه ساعتي باشه که شب سربره وتموم بشه نه هيچ کسي سربرسه ثانيه اي حروم بشه هرگزنديدم به گلي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

به چشمانت بياموز که هر کسي ارزش ديدن ندارد....
به دستانت بياموز که هر گلي ارزش چيدن ندارد....
به قلبت بياموز که هر بي سرو پايي در ان جايي ندارد....
به دلت بياموزاگه روزي تنها ماندطلب عشق زهربي سرو پايي نکند .

 ... اگر كسي را دوست ميداري تركش كن. اگر قسمت تو باشد باز ميگردد. اگر هم باز نگشت يعني به تو تعلق نداشت. پس همان بهتر كه رفت

دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم

 ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست .
ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست.
ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست.
از خود محبت پرسيدم محبت چیست گفت: تنهايک نگاه است...

 چشم های تو را دوست دارم ... نه به خاطر زیبائیشون ... بلکه به خاطر اینکه چشم های تو هستند...

 

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.

 

دستاشو مشت کرده بود

اومد جلو

پرسیدم توی مشتت چی داری؟

گفت: خودت نگاه کن!

دستاشو گرفتم آروم باز کردم

توی دستاش چیزی نبود

گفتم چیزی نیست که!!!

دستامو که توی دستش بود فشرد

گفت: نبود ولی حالا هست

دستام گرم شد و او لبخند زد...

این شمع ها رو توی امام زاده نظر سلامتی عزیزم کردم

ایشالاه همیشه زنده باشی عزیز دلم

     

منتظر نظرهاتون هستم

کسی که مثل هیچکس نیست : هیچکس

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:30 |

 

تار می بینم از پشت عینک آفتابگیر به هنگام  پیاده روی ، روی پل

 

سفید وکارون را از چشم فرد دیگری می بینم‚ که در حال فرو رفتن

 

است و چون سنگ پاره ای از شیب زندگی سرازیر.  تنها  برای

 

رهایی از خویشتن به آن تن داده بودو یا دیگران وادارش ساخته

 

بودند که رهایی  را  اینگونه تجربه کند ‚  در یک جهش سقوط

 

و به عمق رفتن. درست از همان لحظه ی سقوط دستانش به کار

 

می افتد  به  امید  چنگ زدن  وگرفتن نرده های پل .. اما صد

 

افسوس... کارون نا خواسته به سان مردابی وی را در خود فرو

 

می کشد،دست و پا می زند مدام   گویی پشیمان شده از امواج

 

افسار گسیخته ی کارون چشمانش تار و اشکبار می گردد و  

 

اینچنین نفس کم می آورد و به عمق راهی میشود البته بعد

 

از دست و پا زدن های بی حاصل وهویدا شدن  تنهایی اش به

 

تمام معنا در سرانجام عمرش

 

.........................................................................

 

کارون تنها چیزی ست که من با نگریستن آن یکباره به آرامش

 

می رسم به ویژه  تماشای آن به هنگام  غروب زیباترین چیزی

 

که در تمام زندگی هیچ گاه از تماشای آن خسته نشده ام.در این حال

 

احساس می کنم خورشید بزرگتر از همیشه به نظر می رسد و

 

آسمان رنگارنگ تر . خورشید بیش ازحد خواهان نزدیکی به

 

کارون است تا خود را در آن نظاره کند، گویی به راستی تنها

 

کارون می تواند زیبایی خورشید را نمایان سازد . آسمان و کارون

 

در هم پیوند می خورند تا جایی که رنگ هاشان در هم می

 

 آمیزند و یکی میشوند در همان حال از سویی دیگر  ماه پا در این

 

عرصه می نهد وخواهان پا لیدن تن خود درکارون است، از آلودگی

 

تنفس کارخانه  . شاید تمام احساسی که در کارون نهفته شده به

 

خاطرگورستان نهفته در کالبد  آن باشد به خاطر روح انسان

 

هایی که به امید رهایی در آن سقوط کرده اند و ازعذاب مصلوب

 

بودن در حصار تن رها شده اند و به کارون روح بخشیده اند.....

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:27 |
 

دوستان عزیز شما می توانید دل نوشته های من را در این دو وبلاگ بخوانيد

    www.night-cafe.blogfa.ir           www.meshki1359.blogfa.ir   

 سکوت شب كافه نيمه شب

قالب های اختصاصی بلاگفا

اخطار : هر گونه تغییر در لوگوی وبلاگ و نام طراح مجاز نمی باشد

دریافت کد قالب - سکوت شب (1)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (۲)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (3)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (4)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (5)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (6)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (7)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (8)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (9)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (10)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (11)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (12)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (13)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (1۴)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (15)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (16)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (17)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (18)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (19)

مشاهده قالب

دریافت کد قالب - سکوت شب (20)

مشاهده قالب

.

.

.

نظرات شما

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:26 |
i love youi love you rrrrr

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این اینده من و تو   

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:24 |

 

آري اکنون شروع يک پايان است

 

پايان با تو بودن وشروع بي سرودن ..

 

و چقدر شيرين است و زجر آور،چنين شروعي و چنان پاياني...

و حال من مانده ام و انتظار وانتظار ... تا شايد شعله هي وصالي ديگر ، قهقهه هي يخ بسته ي مرا عاشقانه به بازي گل و شعر وشکوفه دعوت کند.

 

نميدانم چرا قانون عادت،درهندسه مجهول روحم،اعتباري ندارد و هر روز التهاب سرد فراق، روزمرگي تشنه ام را در حريص تر ميکند.

آري، فلسفه خشن فراموشي در گنجينه عواطف من ، ناخودآگاده طرد شده است

پس اين ديوارهاي چيني افسون پيروزيتان را به رخ سادگي من نکشانيد

بيد شادماني من با باد شکوه هي شما نمي لرزد

 

نوشتنم براي نمردن است ،وگرنه روزهاست چتر خسته سکوت را هم بسته ام.اما بگذار بنويسم چند فانوس روشن از آسمان برايت آورده ام با چند خواب که تعبير نشد تا بگذاري ته چمدان رفتن ات.دعاي خيرم را روي لباس هايت بگذار تا عطرش نرود.
تنهايي پر هياهو را من برميدارم و از روزهاي با هم بودنمان به تو خرده ريز خاطره هاي دور را مي دهم تا فراموش کردنشان کار سختي نباشد.
صبر کن !...چمدانت را نبند...اندکي نگاه ترک خرده و صداي ابريم را هم در دستمالي سپيد گذاشته ام ، بگذار در چمدانت و هر جا در چشم باد بلاتکليفي ديدي ، دستمال را به دست باد بده و بگذار به هر سو که مي خواهد بوزد.
کفش هاي سرنوشتت را به پا کن.من کنار در ايستاده ام.برايت پياله ي آب در سيني آماده کرده ام که برگ هي سبز نارنج را غرق کند ، کنارش دفترچه خوانده نشده ام را گذاشته ام که انباري ست براي کلمه ها:سلام...دوستت...تنها...فردا...شهر...دلتنگ...خداحافظ...سبز...بهار...سرد...خواب...
بيا از زير سيني رد شو و رو به رفتن هي ناپيدا برو ، جاده ، همان جاده ي ست که هيچ گاه بازگشتي ندارد...
...من همين جا مي مانم و عاشقي را تمام مي کنم

 

 
تو به روي من مي خندي و من به آبروي رفته
 
  حالا خودت ببين چه فرقي است ميان خنده هي ما
 
  هر چند که ين روزها 
 
  ديگر کسي مجالي به بهانه هي بغض گرفته بري هيچ حادثه ي ندارد 
 
  اما هنوز هم خيلي ساده به همهمه هي دور و قافيه هي بي شرم 
 
  بهانه گير يک مشت خرافه و چرنديات طبع هوسناک ديگران مي شويم 
 
  تو را نمي دانم به خدا 
 
  ولي امان من و ين ورق پاره هي کهنه را که خنده هي لب پريده
 
  بي امان بريده است

مرداب تنها بود و من تنها تر

مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او نظاره ميکردم

مرداب ساکت بود و مرا نيز سکوت فراگرفته بود

مرداب را دوست دارم

او بزرگ است

آرام است

ولي غمگين

و دل پر دردي دارد

حتي تکان هم نمي خورد

که اگر تکان بخورد

وآرامشش به هم بخورد

ديگر مرداب نيست!

با همه ينها

ناگهان از او بدم آمد

متنفر شدم

چون از بي تحرکي و بي تعصبي

او را لجن فرا گرفته...

مرداب تنها بود و من تنها تر

 يادتان باشد

مرداب نمانيد...

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 19:26 |
قصه بی پایان دل زخمی من

تنهايم تنها

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 19:22 |
 

تقدیم به شما بازدید کننده گرامی

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 19:18 |

17 تیرماه 2سالگی عاشقانه هاست730 روز از عشق ، دلتنگی،غم وغصه هجران برای شما گفتم . از عاشقیم ،از شکست ام و اکنون از تنهایی ام برای شما میگویم و میدانم خیلی از شما ها مثل من هستید و زندگی ما آدم ها خیلی به هم شبیه است .  حرف دل زخمی من میدانم حرف دل هزاران خواننده مثل شماست پس بدون  ترسی از تنهایی میگویم تنهایی که همیشه با من بوده وهست.  دوستتون دارم

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 19:16 |
 يكي از عجايب جام جهاني امسال و شايد تمام جام جهاني‌هاي گذشته، مسابقه بين تيم‌هاي پرتغال و هلند بود. اين بازي، بيشتر به جنگ‌هاي ستارگان شبيه بود تا يك مسابقه فوتبال، به طوري كه شانزده كارت زرد و چهار كارت قرمز توسط داور صادر شد و اين در حالي است كه برخي معتقدند، داور با تساهل كارت داده، و الا بايد تمام بازيكنان و مربيان و نيمي از تماشاچيان را از ورزشگاه اخراج مي‌كرد! در هر حال، پرتغال بعد از 96 دقيقه زد و خورد نفس‌گير، توانست يك بر هيچ از سد هلند عبور كند و به مرحله بعد برود.

در همين راستا، فيگو، كاپيتان تيم ملي پرتغال، بعد از اين برد شيرين، تلگرامي را براي حسين كعبي فرستاد كه عينا در زير مي‌آيد:
خط نقطه خط خط نقطه نقطه
خط نقطه نقطه خط خط نقطه خط نقطه نقطه نقطه... .
(ترجمه از مورس)
از: لوئيز مديرا فيگو
به: حسين كعبي
آقاي كعبي عزيز، به نمايندگي از اعضاي تيم ملي فوتبال پرتغال، از جناب‌عالي و تمام بازيكنان تيم ملي ايران متشكرم. ما مطمئن هستيم اگر اردوي رزمي ـ دفاعي نود دقيقه‌اي كه با شما داشتيم، نبود، ما به هيچ وجه از پس هلندي‌ها برنمي‌آمديم. شما و دوستانتان با اعمال برخي از حركات رزمي، به ما فهمانديد كه فوتبال يعني چه و آن بازي براي ما به منزله يك مانور نظامي بود كه هرچند سخت بود، ولي باعث پيروزي ما در جنگ واقعي در مقابل هلندي‌ها شد. متشكرم و تا آخر عمر، ردِ لگد شما روي صورتم را به نشانه دوستي و سپاسگزاري، حفظ خواهم كرد.
زمين‌خورده شما ـ فيگو
+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 17:50 |
+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 13:26 |
+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 16:56 |
+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 13:59 |
با عرض سلام خدمت بازدید کنندگان عزیز

لطفا بعد از دیدن وبلاگ نظرات خودتان را در مورد این وبلاگ بگویید با تشکر حسن اقایی

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 13:51 |
 
+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 13:48 |
دوستان عزیز سلام  ازتون ممنونم که سری به کلبه حقیرانه من زدین

همتونو دوست دارم خوش باشین امیدوارم که همیشه همه چیز بر طبق روالتون باشه دوستتون دارم قربان شما حسن

+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 13:56 |
 

 

+

وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن رااز قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .
+ نوشته شده توسط حسن اقایی زاده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 13:46 |


Powered By
BLOGFA.COM